تبليغاتX
< من.پيام نور فيروزآباد. شماو... :: من.پيام نور فيروزآباد. شماو...
برای توووو
احسانم : این عشق تو سر پناه آخر من است ، و این دوست داشتنت ، تنها امید بودن من است .. بدون تو حرفی برای گفتن نیست به جز یک کلام : آن هم کلام آخر : خدانگهدار زندگی ! بدون تو جایی برای ماندن نیست و هیچ راهی برای زنده بودن نیست ... چشم به راه تو می باشم در این جاده زندگی ، با پاهای خسته و دلی پر از امید ! وقتی غروب می شود و تو نمی آیی دلم پر از خون می شود و چشمهایم پر از اشک ... باز به انتظار طلوع و آمدنت مینشینم ، دلم می خواهد آن لحظه همچو خورشید در آسمان قلبم طلوع کنی ... ای وای از فردا ... و وای از آن روزی که آسمان ابری و دلگرفته باشد ... آن زمان خورشیدی در آسمان نیست ، و باز باید به انتظارت نشست... نشست و گریست با همان دل پر از خون ، با آن پاهای خسته و قلبی شکسته ... این کلام آخر من است : بي تو هرگزبا تو عمري ! این عشق تو سر پناه آخر من است و این غروب آغاز دلتنگی های من است ... بدون تو جایی نیست برای ماندن ، بدون تو باید سفر به آن سوی دنیا کرد ... آری این کلام حرف آخر من است : بدون تو هرگز دوستت دارم . تا تو بیایی منتظر می مانم.
|+|
نوشته شده توسط احسان در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 و ساعت 8:49 قبل از ظهر