تبليغاتX
< من.پيام نور فيروزآباد. شماو... :: من.پيام نور فيروزآباد. شماو...
منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را می ستایم. من تورا از کائنات می خواهم ، من تورا از خداوند یکتا هدیه خواهم گرفت . من تو را با انرژی مثبت جهان به سوی خود جذب خواهم کرد من تو را به بهای عشقم بدست خواهم آورد. هر چه گویم ، هر چه نویسم باز هم کم است.ولی تا عمر دارم خواهم گفت و خواهم نوشت که : دوســـتـت دارم : احسانم
|+|
نوشته شده توسط احسان در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 و ساعت 8:50 قبل از ظهر
برای توووو
احسانم : این عشق تو سر پناه آخر من است ، و این دوست داشتنت ، تنها امید بودن من است .. بدون تو حرفی برای گفتن نیست به جز یک کلام : آن هم کلام آخر : خدانگهدار زندگی ! بدون تو جایی برای ماندن نیست و هیچ راهی برای زنده بودن نیست ... چشم به راه تو می باشم در این جاده زندگی ، با پاهای خسته و دلی پر از امید ! وقتی غروب می شود و تو نمی آیی دلم پر از خون می شود و چشمهایم پر از اشک ... باز به انتظار طلوع و آمدنت مینشینم ، دلم می خواهد آن لحظه همچو خورشید در آسمان قلبم طلوع کنی ... ای وای از فردا ... و وای از آن روزی که آسمان ابری و دلگرفته باشد ... آن زمان خورشیدی در آسمان نیست ، و باز باید به انتظارت نشست... نشست و گریست با همان دل پر از خون ، با آن پاهای خسته و قلبی شکسته ... این کلام آخر من است : بي تو هرگزبا تو عمري ! این عشق تو سر پناه آخر من است و این غروب آغاز دلتنگی های من است ... بدون تو جایی نیست برای ماندن ، بدون تو باید سفر به آن سوی دنیا کرد ... آری این کلام حرف آخر من است : بدون تو هرگز دوستت دارم . تا تو بیایی منتظر می مانم.
|+|
نوشته شده توسط احسان در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 و ساعت 8:49 قبل از ظهر