تبليغاتX
< من.پيام نور فيروزآباد. شماو... :: من.پيام نور فيروزآباد. شماو...
البوم جدید رضا صادقی
دوستان البوم جدید رضا صادقی را میتونید توی این سایت دانلود کنید.نظر فراموش نشه...                                                                                                                                                                                                                      صادقی
|+|
نوشته شده توسط احسان در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 10:53 قبل از ظهر
خاطرات دانشگاه
دوران قبل از دانشگاه = حسرت
قبول شدن در دانشگاه = صعود
كنكور = گذرگاه كاماندارا
دوران دانشجويي = سالهاي دور از خانه

 

خوابگاه دانشجويي = آپارتمان شماره 13
بي نصيبان از خوابگاه = اجاره نشين ها
امتحان رياضي = كشتار بيوجرسي
امتحان ميان ترم = زنگ خطر
امتحان پايان ترم = آوار
ليست نمرات دانشجويي = ديدنيها
نمره امتحان = پرنده كوچك خوشبختي
مسئولين دانشگاه = گرگها
استادان = اين گروه خشن
اشپزخانه = خانه عنكبوت
رستوران دانشگاه = پايگاه جهنمي
پاسخ مسئولين = شايد وقتي ديگر
دانشجوي ا خراجي = مردي كه به زانو در امد
دانشجوي فارغ التحصيل = ديوانه از قفس پريد
دانشجوي سال اولي = هالوي خوش شانس
واحد گرفتن = جدال بر سر هيچ
مدرك گرفتن = پرواز بر فراز آشيانه فاخته
پاس كردن واحدها = آرزوهاي بزرگ
مرگ استادها = جلادها هم ميميرند
محوطه چمن دانشگاه =حريم مهرورزي
استاد راهنما = مرد نامرئي
كمك هزينه = بر باد رفته
درخواست دانشجويان = بگذار زندگي كنم
دانشجوي دانشگاه صنعتي = بينوايان
برخورد استادان = زن بابا
اتاق رئيس دانشگاه = كلبه وحشت
شب امتحان = امشب اشكي ميريزم
تقلب در امتحان = راز بقا
يادگيري = قله قاف
دانشجوي معترض = پسر شجاع
دكتر بهداري = گله بان
تربيت بدني1 = راكي1
تربيت بدني2 = راكي2
خاطرات استادها = اعترافات يك خلافكار
انصراف = فرار از كولاك
تصييح ورقه امتحان = انتقام
نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ
شاگرد اول = مرد 6مبليون دلاري
آرزوي دانشجويان = زلزله بزرگ
هيئت علمي = سامورا يي ها
رئيس دانشگاه = ديكتاتور بزرگ
رفتن به خوابگاه دختران = عبور از ميدان مين
استاد دانشگاه = گاو
رئيس اموزش = هزاردستان
معاون اموزش = دزد دريايي
برخورد مسئولين = كميسر متهم ميكند
از دانشگاه تا خوابگاه = از كرخه تا راين

|+|
نوشته شده توسط احسان در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 10:38 قبل از ظهر
میگن
میگن:به گزارش یک سایت عربي، يك گروهك تروريستي وهابي با عنوان ”جنبش جهاد اهل سنت ايران” مسؤوليت انفجار روز شنبه در حسينيه سيدالشهداء(ع) شيراز را بر عهده گرفت. سايت ايلاف : آدرس 1: http://www.elaph.com/ElaphWeb/Politics/2008/4/321325.htm آدرس 2: http://64.27.100.63/ElaphWeb/Politics/2008/4/321325.htm
|+|
نوشته شده توسط احسان در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 و ساعت 10:44 بعد از ظهر
ای عشم

چشم بذارم؟

بدين وسيله من رسما از بزرگسالي استعفا ميدهم و مسؤوليت‏هاي يك كودك 8 ساله را قبول ميكنم.
ميخواهم يك ساندويچ‏فروشي بروم و فكر كنم كه آنجا يك رستوران 5 ستاره است.
ميخواهم فكر كنم كه شكلات از پول بهتر است، چون ميتوانم آنرا بخورم!
ميخواهم زير يك درخت بلوط بزرگ بنشينم و با دوستانم بستني بخورم.
ميخواهم درون يك چله آب بازي كنم و بادبادك خود را در هوا پرواز دهم.
ميخواهم به گذشته برگردم، وقتي همه چيز ساده بود، وقتي داشتم رنگها را، جدول ضرب را و شعرهاي كودكانه را ياد ميگرفتم، وقتي نميدانستم كه چه چيزهايي نميدانم و هيچ اهميتي هم نميدادم.
ميخواهم فكر كنم كه دنيا چقدر زيباست و همه راستگو و خوب هستند.
ميخواهم ايمان داشته باشم كه هرچيزي ممكن است و ميخواهم كه از پيچيدگي‏هاي دنيا بي خبر باشم.
ميخواهم دوباره به همان زندگي ساده خود برگردم، نميخواهم زندگي من پر شود از كوهي از مدارك اداري، خبرهاي ناراحت كننده، صورتحساب، جريمه و ...
ميخواهم به نيروي لبخند ايمان داشته باشم، به يك كلمه محبت آميز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران، به ...
اين دسته چك من، كليد ماشين، كارت اعتباري و بقيه مدارك، مال شما.
من رسما از بزرگسالي استعفا ميدهم.
اگر ميخواهيد بيشتر از اين با من بحث كنيد، بايد بتوانيد مرا بگيريد، چون ...!

|+|
نوشته شده توسط احسان در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 11:11 قبل از ظهر